|
حقیقت آینه های بی غبار لاجرم نه قلبها،که قلمها بـ تپش افتادند تا حقیقت آینه های بی غبار را برای فردا و فرداها بگویند
|
حماسه مردم خوزستان درطول هشت سال دفاع مقدس درجنگی نابرابرکه دریک سو لشکر اسلام ودرسوی دیگر ،جبهه متحد دشمنان ایران اسلامی باسر سپردگی صدام که رؤیای فتح خوزستان ودستیابی به دروازه طلایی ایران را داشت ، هرگز از اذهان جهانیان فراموش نخواهدشد.
و دفاع جانانه وپایداری ورشادت جوانان ایران اسلامی درمرزها نمادی از شهامت مردمان این دیار بود که درتاریخ ماندگار شد . ایثار وپایداری خانواده هاوسایراقشار درپشت جبهه بعنوان جبهه دوم جنگ نقش
ارزنده ای درتقویت خط مقدم بعنوان خط پشتیبان داشت وهریک از حماسه های
ماندگار مردمان این دیار در جای جای خوزستان حماسه های جاودانگی وسلحشور
این مردمان است واین خود ضربه ای مهلک برجبهه دشمن بود که هرگاه ناتوان از
مواجه باشیرمندان جبهه ها میشد ناجوانمردانه مناطق مسکونی را آماج حملات
ددمنشانه بمباران وموشک باران خود می نمود تابتواند اززیر فشار افکار عمومی
جهان ومتحدانش درجنگ خود را رها سازد واین جنگ نابرابر وارد عرصه
ناجوانمردی نیز می شد وبارها شاهد حملات موشکی رژیم بعثی عراق درنقاط مختلف
کشور بودیم. شهرستان دزفول به دلیل درتیررس بودن توپخانه دشمن ونیز حملات هوایی وموشکی
فراوان دشمن به شهر موشک ها و به قول عراقی ها به بلدالصیراریخ مشهور گشت
ونتیجه آن حملات وحشیانه دشمن ،شهادت اطفال ،نوجوانان ،جوان و
افرادکهنسال بی دفاع بود که تنها جرم آنها مقاومت وایثار بود.هنوز یادآوری
صحنه های رقت بار جان باختن فرزندان درآغوش مادران ومتلاشی شدن اجساد شهر
وندان و شنیدن ضجه های فرزندان یتیم شده از جوربعثیان در ذهن شهروندان
دزفولی دردآور است ، ایثار جان ومال برای دفاع از اسلام وکشور اسلامی ما
نمونه های پایداری این مردمان است که درتاریخ ماندگار است واگر هزاران
مقاله ونوشته ویاساعت ها دراین خصوص بگوئیم وبنویسیم همانند یک لحظه بودن
درآن شرایط باآن حال وهوانیست. اما این مردمان مقاومت کردند دشمن سعی داشت عقبه جبهه ها را که دزفول یکی
از سنگرهای مقاومت وپشتیبانی آنها بود را از سکنه خالی کند اما دفاع جوانان
ومقاومت مردم علی رغم اینکه می دانستند هرلحظه ممکن است موردحمله بمباران
وحملات موشکی واقع می شوند ، فراز دیگری ازدرس ایثار دراین شهر بود. مردم از جان ومال خودبرای دفاع ازارزشهای اسلامی گذشتند وعاشقانه نغمه
سربازی برای این دیار را سرودند. نغمه های جاودانگی ایثارو عبودیت در دزفول
معنای واقعی گرفت ورنگ خدایی یافت وعلی رغم تهدید دشمن مبنی بر حملات مجدد
، ویرانه ها را می ساختند وبرآن استوار می ایستادند وندای رهبررا لبیک می
گفتند که این باعث شکست دشمن شد. وازاین رهگذر دزفول درچهارم خرداد سال
۱۳۶۶ شهرنمونه ایثار ومقاومت وپایداری در دفاع مقدس ازسوی دولت وقت معرفی
شد ولوح زرین شهرنمونه به این شهر اهداشد. واینک درآستانه چهارم خرداد سال 1391 در دزفول هستیم وهنوز باگذشت این همه
سال ازاین رخداد تاریخی شهرنمونه دزفول ، آیادرحوزه های دیگر متناسب
بارشادت ها وایثار مردمان مؤمن ومتعهد نمونه شده است ؟ آیا بستر های لازم
برای توسعه پایدار ورفع تنگناهای موجود درمسیر تعالی این شهرستان محقق شده
است؟ وآیا کسانی که همیشه این فداکاری وایثار مردم خوزستان رایادآوری
میکنند ومسئولیت دارند وازفرزندان این دیارند برای ارتقای جایگاه وظرفیت
های دیار خودتلاش نموده اند؟ به هرحال مردم ولایتمدار دزفول باتاسی به ائمه
اطهار(ع) درتمام عرصه های انقلاب وجنگ تحمیلی یارویاور مسئولان ونظام مقدس
جمهوری اسلامی بوده وهستند رفع مشکلات این شهرستان باتوجه به گستردگی آن
وتوسعه شهر های زیر مجموعه آن نیازمند همت وتلاش مضاعف مسئولان است
تاباجدیت پیگیر امورات این شهرومردمان این دیار باشند دزفول ظرفیت های ناب
وارزشمندی دارد که باید به آنها بهاداد ،تا بارور شوند. منبع : دز ان ان این روز بر تمام مردم شهید پرور دزفول قهرمان مبارک باد [ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سجاد تنگی ]
[ ]
انسان وقتی تشکیل زندگی مشترک میدهد خداوند به او میوه ای میدهد مثل فرزند همانکه عشق پدر و مادر میشود همانکه پدر و مادر تمام زندگی خود را فدا میکنند تا فرزند به کمال برسد با دیدن قدکشیدن آن و زبان باز کردن یا راه رفتن چه کیفی که نمیکند. دوستی را سراغ داشتم که ماهیانه فرزند خردسال خود را بغل دیوار میگذاشت و هرماه یک علامت به بالای سر اومیزند و به این وسیله تا ثانیه ها برای رشد اندک فرزندخود کف میزند دوست دیگری را میشناسم که میگفت طاقت دیدن گریه فرزندم را ندارم و هروقت فرزندم گریه میکند منهم با او گریه میکنم. و فرزندان هم مسرور و شادان از اینکه سایه پدر بالای سر آنهاست و فرزند هم ازاین فرصت استفاده میکند و برای نازکش خود نازمیکند ولی فرزندانی هستند که سالها با عکس و خاطرات گفته شده از مادرشان حال میکنند و تنها تصویری که از پدر دارند قاب عکسی درمنزل یا برسرمزار او است. وای ازآن روزی که دلتنگ پدر شوند که تمام عالم و آدم نمیتواند این غم را تحمل کند آنها کسی نیستند جز فرزندان شهدا آنهایی که پدرانشان برای من و شما از فرزند خود از دلبند خود و از میوه وجود خود گذشتند تا ما بمانیم آنهاییکه بخاطر شرف اسلام و عزت شیعه، دلبندان خود را نزد ما و جامعه ی ما به امانت سپردند ای وای که ما چه امانت داران بدی بودیم. هیچ وقت یادم نمیرود هنوز اوایل جنگ بود از خیابانی میگذشتم که صحنه ای نگاه مرا به خود معطوف کرد دقیقه ها ماندم و صحنه را نگاه میکردم اول فکرکردم بازی بچه گانه ای است بعد وقتی خوب به عمق ماجرا رفتم دیدم نه دفاع فرزند خردسالی از عکس شهیدی که بر دیوار خانه ای نقش بربسته است میباشد و تعداد بچه های دیگر که وقتی حساسیت فرزند را نسبت به عکس پدر شهیدش میبینند شیطنت آنها گل میکند و به عکس پدر این فرزند شهید سنگ پرتاب میکردند و فرزند هم که میخواست سنگ به عکس پدر نخورد خود را سپر عکس پدرکرده بود. بادیدن این صحنه جگرم سوخت رفتم جلو بچه ها را دور کردم و فرزند خردسال را در بغل گرفتم با هم گریه کردیم من ازمظلومیت او و او از مظلومیت خود و شاید آنروز او بر مظلومیت خود میگریست و امروز بر مظلومیت را ه پدر گریه میکند. آنها ازیک سو خوشحال که به کمال میرسند وشهید میشوند و ازیک سو نارحت که آیا کسی پا روی خونشان نمیگذارند (قسمتی از وصیت شهید طیب طاهر)آنها از یک سو خوشحال و از یک سو نگران راهشان .
(میروم تا تو بیایی .این راه اگر بی یاور بماند زندگی را از من دزدیده ای .شهید بیدخ) آیا ما، در نبود پدران این فرزندان شهید چقدر به آنها پرداخته ایم و اینکه درکورس رقابت دنیا طلبی و عافیت طلبی خودمان جایگاه فرزندان شهید کجا قرار داشته است؟ آیا چند بار پای درد دل فرزند شهیدی نشسته ایم و با تنهایی او تنها شدیم؟ ما کجا و درک قرآن کجا آنجایی که بارها وبارها ازحق یتیم، محبت یتیم میگوید و وای میفرستد به کسانی که یتیمی را از خود برنجانند. یکی از این نور دیده ها کسی نیست جز امیرحسین نونچی همو که سالهاست ازنعمت پدرمحروم است پدری ذاکر ابا عبدالله و نمونه که در یک شب سرد زمستانی در حاشیه اروندرود درعملیات غرورآفرین والفجر ۸ دلبند خود را بخاطر بقای اسلام رها کرد و به شرف شهادت نائل آمد و در ادامه به سروده این عزیز که تقدیم پدر بزرگوارش شده است توجه فرمائید.
(امیرحسین وپدرش شهیدحاج احمدنونچی) ا ی کاش غم بی پدری حس نکنم/ از غصه ی او کنج دلم کز نکنم تا بغض دلم شکست جولان ندهم/ از دست زمانه جز و واجز نکنم ****
ای کاش بدانم که غم یار چه بود/ آن “دایره” و “نقطه پرگار” چه بود ****
ای کاش بدانم که چرا پر زده ای/ لب را به لب کدام ساغر زده ای ****
ای کاش که دستان تو را گم نکنم/ خود را نگران حرف مردم نکنم ****
ای کاش حضورت ، نفست، گم نشود/ تا زندگی ام گنگ و تلاطم نشود شاعر: امیرحسین نونچی
خدایا چنان کن سرانجام کار توخشنودباشی ومارستگار سید عزیز الله پژوهیده [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سجاد تنگی ]
[ ]
![]() تقدیم به همه مادران ایران زمین«پناه من کیست …؟» شاعر: امید ارجمندی
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سجاد تنگی ]
[ ]
آن درس و بحثی که کاری به آدم ندارد، مزاحم آدم نیست، یعنی رشد انسان را تأمین نمیکند، خوب شیطان کاری هم با او ندارد. اما آن فکری که، آن درس و بحثی که انسان را به راه میاندازد، شیطان همه نیروها را بسیج میکند.
*** آن درس و بحثی که کاری به آدم ندارد، مزاحم آدم نیست، یعنی رشد انسان را تأمین نمیکند، خوب شیطان کاری هم با او ندارد. اما آن فکری که، آن درس و بحثی که انسان را به راه میاندازد، شیطان همه نیروها را بسیج میکند. یک حرف بسیار لطیفی مرحوم مجلسی اول رضوان الله علیه دارد در کتاب شریف «روضة المتقین» در شرح «من لایحضره الفقیه». فرمود اینکه میبینید ماها مشغول درس و بحثیم، شیطان کاری با ما ندارد، برای اینکه ما کاری با شیطان نداریم، به جنگ او نمیپردازیم. [دیگران] سرگرم طلب مالند ما هم سرگرم طلب علمیم. آنها سرگرم تکاثر مالند ما هم سرگرم تکاثر علمیم. هر دو ابزار شیطنت شیطانیم. ما به جنگ او نرفتیم که او علیه ما نیرو بسیج کند. ولی اگر خواستیم در یک راهی قدم برداریم که روحمان را تهذیب کنیم، آنگاه میبینیم شیطان چگونه همه نیروها را علیه ما بسیج میکند. اینکه میبینید فعلا کاری با ما ندارد، برای اینکه ما با او کاری نداریم. ما چیزی میخواهیم که درش دنیا باشد، خوب هست. آن کسی که اهل کشاورزیست یا اهل دنیاست، او هم چیزی میخواهد که دنیا را تأمین کند، هست. شیطان به سراغ آنها که نمیآید، به سراغ ما هم نمیآید. برای اینکه ما به جنگ او رفتیم. ولی اگر خواستیم یک راهی را طی کنیم که علیه او باشد، آنگاه او همه نیروها را علیه ما بسیج میکند. چرا شیطان با ما کاری ندارد؟برگرفته از سایت همتی [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سجاد تنگی ]
[ ]
سال یکهزار و سیصدو سی و دو شمسی بود
من و عده ای از جوانان پرشورآن روزگار، پس ازتبادل نظر و مشاجره، به این
نتیجه رسیده بودیم که چه دلیلی دارد نمازرا به عربی بخوانیم؟ چرا نماز را
به زبان فارسی نخوانیم؟ عاقبت تصمیم گرفتیم نمازرا به زبان فارسی بخوانیم و
همین کار را هم کردیم. والدین کم کم از این موضوع آگاهی یافتند و به فکر چاره افتادند، آن ها پس از تبادل نظربا یکدیگر، تصمیم گرفتند با نصیحت ما را از این کار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهی دیگر برگزینند، چون پند دادن آن ها مؤثر نیفتاد، ما را نزد یکی از روحانیان آن زمان بردند. آن
روحانی وقتی فهمید ما به زبان فارسی نماز می خوانیم، به شیوه ای اهانت
آمیز نجس و کافرمان خواند. این عمل او ما را در کارمان راسخ تر و مصرتر
ساخت. عاقبت یکی از پدران، والدین دیگر افراد را به این فکر انداخت که ما
را به محضر حضرت آیت الله حاج آقا رحیم ارباب ببرند و این فکر مورد تأیید
قرار گرفت.
آن ها نزد حضرت ارباب شتافتند و موضوع را با وی در میان نهادند، او دستور داد در وقتی معیّن ما را خدمتش رهنمون شوند .در روز موعود ما راکه تقریباً پانزده نفر بودیم، به محضرمبارک ایشان بردند، در همان لحظه اول، چهره نورانی و خندان وی ما را مجذوب ساخت؛ آن بزرگمرد را غیرازدیگران یافتیم و دانستیم که با شخصیتی استثنایی روبرو هستیم. آقا در آغاز دستور پذیرایی از همه مارا صادر فرمود. سپس به والدین ما فرمود: شما که به فارسی نماز نمی خوانید، فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید. وقتی آن ها رفتند، به ما فرمود: بهتر است شما یکی یکی خودتان را معرفی کنید و بگویید در چه سطح تحصیلی و چه رشته ای درس می خوانید، آنگاه به تناسب رشته و کلاس ما، پرسش های علمی مطرح کرد و از درس هایی مانند جبر و مثلثات و فیزیک و شیمی و علوم طبیعی مسائلی پرسید که پاسخ اغلب آن ها از توان ما بیرون بود. هر کس از عهده پاسخ برنمی آمد، با اظهار لطف وی و پاسخ درست پرسش روبرو می شد. پس از آن که همه ما را خلع سلاح کرد، فرمود: والدین شما نگران شده اند که شما نمازتان را به فارسی می خوانید، آن ها نمی دانند من کسانی را می شناسم که _ نعوذبالله _ اصلاً نماز نمی خوانند، شما جوانان پاک اعتقادی هستید که هم اهل دین هستید و هم اهل همت، من در جوانی می خواستم مثل شما نماز را به فارسی بخوانم؛ ولی مشکلاتی پیش آمد که نتوانستم. اکنون شما به خواسته دوران جوانی ام جامه عمل پوشانیده اید، آفرین به همت شما، در آن روزگار، نخستین مشکل من ترجمه صحیح سوره حمد بود که لابد شما آن را حلّ کرده اید. اکنون یکی از شما که از دیگران مسلط تراست، بگوید بسم الله الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه کرده است. یکی ازما به عادت دانش آموزان دستش رابالا گرفت و برای پاسخ دادن داوطلب شد، آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه مایک نفر است؛ زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند برنمی آمدم. بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرمایید بسم الله را چگونه ترجمه کردید؟ آن جوان گفت: طبق عادت جاری به نام خداوند بخشنده مهربان. حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نکنم ترجمه درست بسم الله چنین باشد. در مورد «بسم» ترجمه «به نام» عیبی ندارد. اما «الله» قابل ترجمه نیست؛ زیرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمی توان ترجمه کرد؛ مثلاً اگر اسم کسی «حسن»باشد، نمی توان به آن گفت «زیبا». ترجمه «حسن» زیباست؛ اما اگر به آقای حسن بگوییم آقای زیبا، خوشش نمی آید. کلمه الله اسم خاصی است که مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق می کنند. نمی توان «الله» را ترجمه کرد، باید همان را به کار برد. خوب «رحمن» را چگونه ترجمه کرده اید؟ رفیق ما پاسخ داد: بخشنده. حضرت ارباب فرمود: این ترجمه بد نیست، ولی کامل نیست؛ زیرا «رحمن» یکی از صفات خداست که شمول رحمت و بخشندگی او را می رساند و این شمول درکلمه بخشنده نیست؛ «رحمن» یعنی خدای که در این دنیا هم برمؤمن و هم بر کافر رحم می کند و همه را در کنف لطف و بخشندگی خود قرار می دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن اعطا می فرماید. در هرحال، ترجمه بخشنده برای «رحمن» درحد کمال ترجمه نیست. خوب، رحیم را چطور ترجمه کرده اید؟ رفیق ما جواب داد: «مهربان». حضرت آیت الله ارباب فرمود: اگرمقصودتان از رحیم من بود _ چون نام وی رحیم بود_ بدم نمی آمد «مهربان» ترجمه کنید؛ امّا چون رحیم کلمه ای قرآنی و نام پروردگاراست، باید درست معنا شود. اگر آن را «بخشاینده» ترجمه کرده بودید، راهی به دهی می برد؛ زیرا رحیم یعنی خدای که در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو می کند. پس آنچه در ترجمه «بسم الله» آورده اید، بد نیست؛ ولی کامل نیست و اشتباهاتی دارد. من هم در دوران جوانی چنین قصدی داشتم، امّا به همین مشکلات برخوردم و از خواندن نماز فارسی منصرف شدم. تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود، اگر به دیگر آیات بپردازیم موضوع خیلی پیچیده تر می شود. در این جا، همگی شرمنده و منفعل و شکست خورده از وی عذر خواهی کردیم و قول دادیم، ضمن خواندن نمازبه عربی،نمازهای گذشته را اعاده کنیم. ما همه عاجزانه از وی طلب بخشایش و ازکار خود اظهار پشیمانی کردیم. حضرت آیت الله ارباب، با تعارف میوه و شیرینی، مجلس را به پایان برد. ما همگی دست مبارکش را بوسیدیم و در حالی که ما را بدرقه می کرد، خداحافظی کردیم. بعد نمازهارا اعاده کردیم و ازکار جاهلانه خود دست برداشتیم. خاطره استاد دکتر محمد جواد شریعت با مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی را در رابطه با راز عربی بودن نماز [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سجاد تنگی ]
[ ]
سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.
یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:
« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.»
تا به حال واسه چند نفر پل ساختیم؟!!! بین خودمون و چند نفر از عزیزامون حصار کشیدیم؟
فرستنده این مطلب دوست عزیزم محمد پهلوانی
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سجاد تنگی ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحيم در مقام بيان عظمت اهل بيت عليهم السلام
خصوصاً حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و بركات وجودي آن بزرگواران چه
ميتوان گفت، و از كجا بايد شروع كرد؟ آنهايي كه خداوند متعال، عالم را به
واسطه وجود ايشان خلق فرموده است، آنجا كه رسول خدا صلوات الله عليه وآله
فرمود: «لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ وَ لَا حَوَّاءَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْض» و يا حضرت امير المؤمنين عليه السلام در آن مرقومهاي كه به معاويه مرقوم نمودند ميفرمايد «فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا» اين عبارت، از نظر معنا خيلي مهم است. بعضي ميخواهند بگويند كه معناي اين روايت اين است كه مردم تربيتشده يا پرورشيافته مكتب ما هستند، ولي هيچ مانعي ندارد كه به اين معنا باشد كه هدف غايي از خلقت، وجود محمد و آل محمد عليهم السلام است. و يا آن حديث قدسي كه خداوند ميفرمايد: «خَلَقْتُكَ لِأجْلِي»3لَوْلَاكَ مَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ». اصلاً انسان نميتواند بفهمد كه خداوند متعال كه ميفرمايد: تو را براي خودم خلق كردم و همه افلاك را براي تو خلق كردم چه معنايي دارد؟ و در حديثي ديگر ميفرمايد: « آنچه از همه اين سخنان معلوم ميشود اين است كه ارتباط آنها با خداوند متعال بسيار بالاست، چرا كه خداوند متعال، بالا و والاست، البته خود پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله اظهار عجز ميكند و اظهار ميدارد: «مَا عَرَفْنَاكَ حَقَ مَعْرِفَتِكَ»
منبع : تابناک و گرداب [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ سجاد تنگی ]
[ ]
پیامدهای رعایت پوشش عدم رعایت پوشش
رضایت خداوند ناخشنودی پروردگار مورد توجه اولیاء خدا واقع شدن مورد توجه افراد غافل و خطا کار واقع شدن نا امید شدن شیطان امیدوار نمودن شیطان تقویت اراده و تسلط بر نفس تضعیف اراده در اثر اطاعت از هوای نفس امنیت فردی و اجتماعی به خطر انداختن خود و دیگران کمک به حفظ سلامت جامعه از بین بردن سلامت معنوی جامعه کمک به حفظ نظام خانواده و گرمی آن سردشدن روابط وبه خطر افتادن نظام خانواده آرامش روحی در اثر اطاعت از پروردگار افزایش تنش و نگرانی کمک به رشد و اقتصاد جامعه تضعیف قوه ی فرهنگی و اقتصادی جامعه تثبیت ارزش و حرمت واقعی زن در جامعه کم کردن ارزش و حرمت زن مجری حکم قرآن شدن مجری نقشه های بداندیشان قرار گرفتن شریک جرم دیگران نبودن مشارکت در جرم و خطای دیگران تشویق دیگران برای رسیدن به ارزش ها دور کردن دیگران از ارزش ها دعای خیر خوبان را پشت سر داشتن محرومیت از دعای خیر خوبان [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ ] [ سجاد تنگی ]
[ ]
مادر دو بخش است و "ما" هر چه میکشیم از بخش دوم است...
بر گرفته از سایت گرداب [ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ ] [ سجاد تنگی ]
[ ]
حضرت مهدی در بیانی شریف می فرمایند که "ان لی فی ابنته رسول الله اسوه حسنه" (الغیبه للطوسی)؛ دختر رسول خدا (س) برای من الگویی نیکوست. با این بیان کاملا صریح می توان گفت که حضرت مهدی(عج)، ادامه زهرا(س) و آینه تمام نمای اوست. اهداف مهدی(عج) اهداف فاطمه(س) و راه او راه فاطمه و سلوك او سلوك فاطمه است و مهدی باوری بی شناخت فاطمه میسور نیست. نتیجه ای كه از تفكر در آیات ، روایات وتشرفات به دست می آید این است كه ارتباطی نزدیك بین حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی(عج) وجود دارد، گویی رمز و رازی میان این دو بزرگوار است فاطمه با نام مهدی شاد میشد و با یاد او خود را تسلیت میداد. بدون مهدی(عج)، تحمل شهادت حسین(ع) بر فاطمه سنگین می نمود. چون بی مژده او، رسالت پدرش و تمام انبیاء سلف را ناتمام مییافت. مهدی باوری بی شناخت فاطمه میسور نیست. فاطمه به چنین فرزندی می بالد و مهدی نیز بر چنین مادری فخر می فروشد. پیامبر اكـرم (ص) فرمـودند: "مهدی (عج) از خـانواده من و از فرزندان فاطمه (س) است كه بر اساس سنت من جنگ میكند؛ چنانكـه من بـر طبق وحی جنگ كردم." قابل توجه است كه پیامبر(ص) در ابتدا به طور كلی میفرماید: مهدی از عترت من است؛ سپس با "مِن" دایره را تنگ میكند؛ كه از فرزندان فاطمه(ع) است. برگرفته از وبلاگ نسیم هدایت [ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ ] [ سجاد تنگی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |